دریای نور

قواعدی از زندگی
نویسنده : t.rohisar - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 
از دنیا همان را برگیر که در دسترس تو است و آنچه که از دستت بدر
میرود رو برگردان و اگر بدنبال آن رفتى در طلبش آرام باش و آبرومند .

 
comment نظرات ()
 
قواعدی از زندگی
نویسنده : t.rohisar - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 
از دنیا همان را برگیر که در دسترس تو است و آنچه که از دستت بدر
میرود رو برگردان و اگر بدنبال آن رفتى در طلبش آرام باش و آبرومند .

 
comment نظرات ()
 
خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"
نویسنده : t.rohisar - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۳
 

پیرمردی اسبی داشت و با آن اسب زمینش را شخم میزد . روزی آن اسب از دست پیرمرد فرار کرد و در صحرا گم شد .همسایگان برای ابراز همدردی با پیرمرد ، به نزد او آمدند و گفتند : عجب بد شانسی ای آوردی .
پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟"
چندی بعد اسب پیرمرد به همراه چند
اسب وحشی دیگر به خانه ی پیرمرد بازگش

ت . اینبار همسایگان با خوشحالی به او گفتند : " عجب خوش شانسی آوردی !"
اما پیرمرد
جواب داد : " خوش شانسی ؟ بد شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
بعد از مدتی پسر جوان پیرمرد در حالی که سعی میکرد یکی از آن اسبهای وحشی را رام کند از روی اسب به زمین خورد و پایش شکست . باز همسایگان گفتند : " عجب بد شانسی آوردی ؟ "
و اینبار هم پیرمرد جواب داد : " بد شانسی ؟ خوش شانسی ؟ کسی چه میداند ؟ "
در همان هنگام ، ماموران حکومتی به روستا آمدند . آنها برای ارتش به سربازهای جوان احتیاج داشتند . از این رو هرچه جوان در روستا بود را برای سربازی با خود بردند ، اما وقتی دیدند که پسر پیرمرد پایش شکسته است و نمیتواند راه برود ، از بردن او منصرف شدند .
"خوش شانسی ؟
بد شانسی ؟
کسی چـــه میداند ؟"
هر حادثه ای که در زندگی ما روی میدهد ، دو روی دارد . یک روی خوب و یک روی بد . هیچ اتفاقی خوب مطلق و یا بد مطلق نیست . بهتر است همیشه این دو را در کنار هم ببینیم .زندگی سرشار از حوادث است

 
comment نظرات ()