حقیقت کربلا

 

نویسنده: عبدالحسین- خسروپناه

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 

در عاشورا دو گروه در مقابل هم ایستادند و جنگیدند. شما اگر نگاه بی طرفانه ای داشته باشید (یعنی بدون اینکه حق و حقیقت بودن یاران امام حسین علیه السلام و باطل محض بودن سپاه یزید را مد نظر بگیرید) می بینید که هر دو گروه ، نهایت سعی و تلاش خود را برای دست یابی به پیروزی در این جنگ بکار برده اند.

پیش از آغاز جنگ و درگیری آغاز شد ، هر دو گروه  مصمم بودند که نسبت به اهداف خود یک قدم کوتاه نیایند. نه عمر سعد و شمر و ابن زیاد حاضر بودند که از اهداف خودشان یک قدم عقب نشینی کنند و نه حسین بن علی علیه السلام و اصحابش.

هنگامی هم که درگیری شروع شد ، این دو گروه با تمام امکانات و توان خود با هم جنگیدند. به راستی علت این درگیری سخت ، جدی و پر تنش  چه بود ؟

این سوال را همه شنیده اید ، بنابراین سوال جدیدی نیست . کمااینکه بسیاری از نویسندگان و خطبا این پرسش را از زوایای مختلف بررسی کرده اند و پاسخ داده اند.به نظر بنده یک عامل اسا سی در هر دو سوی این جریان وجود داشت که موجب این درگیری شد و آن "عشق" بود. هر دو طرف به هدف و غایتی که داشتند عشق می ورزیدند و لذا حاضر نبودند از اهداف خود  دست بکشند.در میان اصحاب و یاران امام حسین علیه السلام نشانه های عشق فراوان است. عشق الهی امام حسین و قمر بنی هاشم و قاسم بن الحسن نیازی به استدلال ندارد. زهیر نیز که عثمانی مذهب بود و از حضرت می گریخت تا ندای حضرت را نشنود ، آن هنگام که دید امام تنهاست به قافله حضرت پیوست و تا آخرین نفس جنگید و شهید شد.

آن مادری هم که شوهرش را از دست داده بود رو به نوجوان خود می کند و او را به جنگ می فرستد, وقتی این نوجوان شهید می شود سرش را از تن جدا نموده و جلوی مادر می اندازند. مادر سر بریده فرزند را برداشته و بسوی دشمن پرتاب می کند, که:“ امانتی که به پدر بازگردانده ام, پس نخواهم گرفت.“ چه عاملی به غیر از عشق می تواند این صحنه ها را  بیافریند؟

عامل این رشادت های  نامتناهی چه چیزی است به غیر از عشق ؟

التبه در آن سو هم کسانی بودند که اگر بی طرفانه نگاه کنیم مردانه جنگیدند. اگر حسین بن علی علیه السلام و یارانش از هیچ رشادتی فروگذار نکردند, طرف مقابل هم در راه هدف خود از هیچ جنایت و قساوتی فروگذار نکرد. حتی هنگامی که تمام اصحاب حسین علیه السلام را سر بریدند و  بدنها را تکه تکه کردند , عمر سعد گفت: “چه کسانی حاضرند  بر این بندهای تکه تکه اسب برانند؟

پس از آن به این هم اکتفا نکردند و هنگامی که جنگ تمام شد ، خیمه ها را آتش زدند وبه اسرا تازیانه زدند و به این فجایع هم افتخار کردند.هنگامی که حضرت علی اکبر به میدان رفت و هماورد طلبید. یکی از فرماندهان سپاه عمر سعد گفت که در شان من نیست که با او بجنگم. لذا یکی از فرزندان خود را به میدان فرستاد, وقتی فرزند  اول بدست توانای علی اکبر به خاک افتاد فرزند دوم خود را به میدان فرستاد و بعد از کشته شدن او نیز فرزند دیگر خود را راهی میدان کرد تا سرانجام خود به میدان آمد و غرض اینکه تنها این نبود که حسین بن علی علیه السلام فرزندانش را از دست بدهد, آنها هم فرزندان خود را در این قضیه فدا کردند. سّر این قضیه چه بود؟

محققان و نویسندگان بسیاری در این زمینه تالیفاتی دارند و عوامل مختلفی را معرفی کرده اند. برخی عامل دین را عامل اصلی دانسته اند, یعنی بی دینی یک طرف و دینداری طرف دیگر بود که این و طایفه را به جنگ با هم واداشت. اما به نظر من عامل واحدی در هر دو طایفه وجودداشت که بواسطه این عامل مشترک بود که درگیری رخ داد و آن عامل واحد, عشق است.

ابتدا می بایست مقداری در باب ماهیت عشق توضیح دهم هر چند که همه شما آنرا به علم حضوری درک کرده اید. یعنی از درون خود و بدون اینکه احتیاج به تعریف و توضیح داشته باشد آنرا احساس کرده اید, برخی امور است که قابل توصیف نیستند, باید آنها را بی واسطه احساس کرد تا فهمید چیست, هر چقدر هم که بخواهیم درباره اش توضیح دهیم که چنین و چنان است باز فایده ای ندارد. مثلاً گرسنگی را برای ما وصف کنند اما   باز تا درد آن را احساس نکرده باشیم سودی ندارد. حقیقت عشق و محبت هم این گونه است. در مقابل برخی مسائل را می توان بدون تجربه قبلی آنها, و تنها با توصیف آنها فهیمد. ریاضی و فیزیک را لازم نیست مستقیماً امتحان کنیم بلکه استاد هم می تواند آنها را به ما آموزش دهد و این مسائل را می توان بصورت ذهنی نیز پیگیری کرد.اما عشق و محبت اینگونه نیستند و باید آنها را تجربه کرد تا فهمیده شوند. عشق یک حقیقت وجدانی است که عبارت است از اغراق در محبت. پس هر عشقی از صنف محبت است ولی هر محبتی را نمی توان از جنس عشق دانست بلکه تنها آن حد نهایت محبت را عشق می گویند.

عشق همیشه متعلق به چیزی است و عاشق همیشه معشوق و مطلوبی را می جوید. پس خود عشق هیچ گاه هدف نیست. عشق وسیله ای است  که عاشق از آن استفاده می نماید تا به مطلوب حقیقی  اش برسد, حال این متعلق عشق ممکن است امور مختلفی باشد و شخص ممکن است عاشق موضوعات مختلفی شده باشد. برخی عاشق شخص دیگری می شوند برخی عاشق مقام و ریاست و قدرت و برخی عشاق سنن و عادات خاصی هستند. اینها عشق به امور باطل و زودگذرند. اما متعلق عشق می تواند امور ثابت لایتغیر دائمی باشد. برخی ها گمان می برند که واژه عشق در باب حب خدا استعمال نمی شود "فلایستعمل فی حبه سبحانه" ولی این غلط است و عشق می تواند به خداوند نیز تعلق  گیرد و همان گونه که در باب غیر خدا نیز بکار می رود. البته عرفاء مطلبی را عنوان نموده اند که بعداً می بایست آن را توضیح دهم. آنها گفته اند که اگر متعلق عشق غیر خدا باشد این عشق کاذب است. عشق کاذب یعنی عشق دروغی این را الگو بپذیریم دیگر نخواهیم توانست بگوئیم که عشق هم می تواند متعلق به باطل باشد و غیر خدا و هم متعلق به امور حقند.

آنچه تاکنون گفتیم معنای لغوی عشق بود اما حقیقت عشق با این لغات قابل معنی کردن نیست. حقیق

/ 0 نظر / 62 بازدید